Posts 2019

زاد روز

برای اقیانوس‌ها زاده شده است برای آتش‌فشان‌های جاری که سر می‌روند. از جوشیدن و خروشیدن برای پایان شبی که تنها به طلوع خورشید قانع می‌شود

Posts 2016

Posts 2018

وزش

می توانم نامت را در نامه ای بنویسم، که ننوشته ام و به آدرسی بفرستم، که نمی دانم وزیدنت سمت ندارد از خاطرم می گذری

Posts 2017

روزنه‌

به دنبال روزنی می‌گردم تا ترانه یی از آن پرواز بدهم ترانه یی که

Poetry 2018

جاری

پشیمان نیستم اگر از قطره یی دریایی ساختم بزرگ و باشکوه و فراموشش کردم تا ابد نگاه کن به اعظمت خودت...

سایه ها

آن سایه
پشت آن پرده لرزان و خاکستری تو استی؟
تو استی؟
که لب‌هایت می‌جنبد
در ترانه یی که به گوش من رسیدنی نیست

لزجی ها…

سقوط می کنی از بلندترین طبقهِ یک عمارت بلند پایت می لغزد از روی ماسه‌ یی از خودت می افتی در خودت و...

Loading

Featured Articles one

اشیا

اشیا به ساعت نگاه می‌کنم که حرف نمی‌زند فقط راه می‌رود

Featured Articles one

موعد

ترا در دشتی رها می‌کنم که سال‌هاست گرگانش را دریده و هیچ چوپانی نگرانی بره‌های گمشده در آن نیست

Featured Articles one

بعد از فرار

می‌ترسم دوباره باهم به ساحل برویم به دریا بزنیم و بخوابیم روی ریگ های داغ که ماهیان رگان ما را می‌تپاند بی‌تاب می‌ترسم و از ماجراهایی که همیشه تکرار می‌شود

Featured Articles one

دلهره گی

زمان آزارم می دهد وقتی راه می رود وقتی می ایستد وقتی می خوابد وقتی سعی می کند زندگی ام را در سلول های انفرادی تقویم

Featured Articles one

خانه

حس میکنم که پنجره بی خانه میشود سقفی که چترماست زبیگانه میشود

Poetry 2018

نفرت

هیچ‌کس آن‌قدر زشت نیست
که سزاوار نفرت من باشد

زمان وارونه

رابطه‌ام با زمان وارونه است تقویم پار، پار، پار.. سال‌ها در ذهنم ورق می‌خورند و حرکت می‌کنند به...

نشانی

مهم نیست از کجا به تو رسیده ام
شاید پشت سرم تونلی باشد
از شب های پی هم یا سیاه چالی عمیق و سرد
یا گردابی که چرخ می زد دور خودش و من
هرچه بوده بر نخواهم گشت تا نگاه شان کن
حالا که به چشمه ی خورشید رسیده ام
با نور آبتنی خواهم کرد
و نشانی تازه ام را به خاطر خواهم سپرد

Loading

Poetry 2018

نا تمام

به دنبال چیزی از تو در خودم می‌گردم چیزی که مرا به زندگی به خودم و به جهان دوباره پیوند دهد به...

برون از زبان

به همه‌چیزهایی می‌اندیشم که در اختیار زبانند برون از زبان اما منی ست که ترا نفس...

گودال

سرنوشتم را خفه می‌کنم تا آدم دیگری باشم از گودالی به گودالی نقب بزنم تا جای پای خودم را بازکنم در...

Loading

Recent Posts

Archives

Categories