صلصال

صلصال من بمان در آتش،میان دود ای پیکرهمیشه بلند نبود و بود شهمامه ای ستاده کنارت هزارسال آزرده در غبار کهن ، دیر و دیر و حال شهمامه ای که هیچ کسی جز ترا ندید بس قرن ها که با تو سرود و ترا شنید حالا مگو: که میروم و میشوم تمام بر...

Read More