Month: December 2014

بت ها

با آدمهای زیادی آشنا شدم از خاک نرم که می لغزیدند میان دستانم بی شکل و در ذهنم، شکل می گرفتند درشکل کارگاهی که خاک را، بت می ساخت و لغزنده گی را ویران چه بت های که نمی شناسم شان استاده اند پشت سرم و چه خاک هایی که ریخته اند...

Read More

حسرت

دستِ زمان به همه جا می رسد لای به لای حافظه ی تاریک ما را گرد می گیرد کشو ها را تمیز می کند امروز، خرچنگهای یاد که آنقدر از خونم مکیدند سیر نشده، ازعبور شب و روز خشکیده اند مرده اند، رفته اند … و من دوباره با همان لبخند قدیمی ام...

Read More

اتاق شش (۵)

دروغ‌های زیادی به خود نگفته‌ام وقتی قرار بود، ترا بگویم ذهنم درگیر انسان بزرگی بود شبیهی ابلیس، استوار، مغرور ، لامذهب و بی‌باک دست هایم در هوا می‌رقصید و اندام مردانه‌ی عجیبی را پیکرتراشی می‌کرد از فرق سر تا شصت پا شسته و روفته...

Read More

حتا دیروز هم نباش

دلگیر می شوی از فعل ماضی از بود از دیروز… از فاصله میان من و تو و حالا برای من اما کلمات رقاصان خوبی استند می توانند عقب بروند،جلو بیایند خم شوند و چرخ بزنند… بیا «فردا» شو.. نیامده دراز بکش، روی کوک عقربه ها ساعت هفت بیدارم کن...

Read More
  • 1
  • 2

FaceBook

2019

Archives

Calendar

December 2014
M T W T F S S
« Nov   Jan »
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  

Categories