اتاق شش (5)

دروغ‌های زیادی به خود نگفته‌ام وقتی قرار بود، ترا بگویم ذهنم درگیر انسان بزرگی بود شبیهی ابلیس، استوار، مغرور ، لامذهب و بی‌باک دست هایم در هوا می‌رقصید و اندام مردانه‌ی عجیبی را پیکرتراشی می‌کرد از فرق سر تا شصت پا شسته و روفته...

Read More