بی مخاطب

،از اشیا برون شده ای ذره ذره ات از ذره ذره شان از همه ذرات زندگی ام که عجین شده بود با تو از خورشید سرخ گداخته که دیگر به دل های مان از نفس های غروب نمی تابد از خوشی ها و غم هایم از همه روزهایی که پر بودند از تو و شبها یی که...

Read More