همانگونه که ترا می پرستم
ازتو متنفرم
،و همانگونه که می خواهم
به تو بچسبم مثل زالو
می خواهم همه خونت را بمکم و تمامت کنم
می خواهم مال من باشی
ترا پا کنم مثل یک کفش خوب
و برقصم درصحن بالماسکه
ترا پا کنم و بدوم به خارزاری انبوه
،دست بکش به خارها
،پا بکشی به خارها
خونی شویم با هم آنقدر که شکنجه و خون ما
یکی شود
می خواهم همانگونه که با مهر نگاهم می کنی
به صورت شادت ناخن بکشم
همانگونه که ترسی از دست دادنت در من ناخن می کشد
و وقتی بغلم می کنی
شانه هایت را بیشتر گاز بگیرم
و کمتر ببوسم