نیهیل یعنی من

گودالی ست عمیق درون همه خوشبختی ها  

بعد از من

تو هرگز تکرار نمی شوی

این شعرها برای تو نیستند عزیزم

عشق،برهنه یی مادرزاد است

برای فردایی که نخواهم بود

سرم را می‌چسبانم به سر بت‌ها

موزون های نا متعارف

وصیت می کنم در مرگ من آیینه ات سازند

Last Posts On Negaah

آویخت از صدای تو نامی
پا به فردا نگذاشتم
هیچ‌کس آن‌قدر زشت نیست
نامم میان لرزش لبانت
ازشما پوزش می‌خواهم

The Blog

Mauris non tempor quam, et lacinia sapien. Mauris accumsan eros eget libero posuere vulputate.

#

Previous

ساد

ساد

همانگونه که ترا می پرستمازتو متنفرم،و همانگونه که می خواهمبه تو بچسبم مثل زالومی خواهم همه خونت را بمکم و تمامت کنممی خواهم مال من باشیترا پا کنم مثل یک کفشِ خوبو برقصم در جشن بالماسکهترا پا کنم و بدوم به خارزاری انبوه،دست بکشم به خارها،پا بکشی به خارهاخونی شویم با هم...

تو هرگز تکرار نمی‌شوی

تو هرگز تکرار نمی‌شوی

ماجراها از خودشان شروع نمی‌شوند قبل از آنکه به ما برسند به همه‌جاها رسیده‌اند و از دستی به دستی شده‌اند همین بوسه‌های تو مرز سرخ چه لب‌های ملتهبی را که عبور نکرده است و دست‌هایت از چه زمانی آمار دکمه‌ها، زیب‌ها، پستان‌ها و ران‌ها را بی‌خیال‌اند معلوم نیست چه...

“انبوه”

“انبوه”

هیچ کس تا ابد زنده نمی مانداین را بنویسیدپهلوی همه ترس‌های کوچک و بزرگ تانکنار نام خانوادگی‌تانکنار پوست روشن صورت تانو همه افتخارات قشنگی روی شانه‌های تان من حاضرم با پای‌برهنهبی‌آنکه غرورم مرا له کندبه جمع گرسنگان بی‌نام ، بی‌وطن و بی‌خانمان بپیوندمو میان انبوه...

یاس

یاس

درون همه خوشبختی ها گودالی ست عمیق که لب هایش را به هم دوخته و سکوت می کشد دود غلیظ هستی ام را نه چندان دیر...

قاتل

قاتل

هم چو کشتی‌شکسته در ته ی دریا نگران سرنشینانم استم که هیچ تقلا و کوششی برای نجات شان نکردند

روزنه‌

روزنه‌

افتاده در تابوتی به دنبال روزنی می‌گردم تا ترانه یی از آن پرواز بدهم ترانه یی که جهان را به روزنه‌ها آشنا کند

ترور

ترور

حرفی بزن که پنجره را باز کند خانه را به هم بریزد اشیاء را برقصاند از گوش‌هایم به قلبم برسد و زلزله شود درون جوف‌های کوچکش حرفی که همه ماهیان سیراب شده رگانم را نهنگان تشنه‌ای سازد نهنگانی که فارغ از دغدغه ی حمایت از محیط‌زیست به شکار بی‌رحمانه می‌روند سخت اهلی شده‌ام...

جاری

جاری

پشیمان نیستم اگر از قطره یی دریایی ساختم بزرگ و باشکوه و فراموشش کردم تا ابد نگاه کن به اعظمت خودت تو دیگر ناچیز نیستی که بریزی در کام تشنه یی بی‌اثر یا روی خاکی که دانه نمی‌دهد از تو تا بجنبی این چنین، آن چنان... ابر خواهی شد و باران در بسامد جدا از من و دوام خواهی...

لزجی ها…

لزجی ها…

سقوط می کنیاز بلندترین طبقهِ یک عمارت بلندپایت می لغزد از روی ماسه‌ ییاز خودت می افتی در خودتو له می شوی پیش چشمانی که به تو ارج می‌گذاشتندمیان یک گفت‌وگوی سادهسرازیر می شوی در گودالی از تویا به مردابی در دیگری...آسمان‌خراش بودن یک توهم ستاز نطفگی مایع لزجی و لغزنده...

اشیا

اشیا

اشیابه ساعت نگاه می‌کنمکه حرف نمی‌زندفقط راه می‌رودبه رادیوکه چهارگوشه نشسته استو پیهم حرف می‌زندبه تلویزیونکه چیزهایی در او می‌رقصندکه مال او نیستنداز گوشت و پوست او نیستندبه فرشکه آلزایمر گرفته و نقش‌هایش رابه خاطر نمی‌آوردبه تقویم که یاد گرفته است هرگز به عقبنگاه...

سقوط

سقوط

زمین همیشه هموار نیستو زلزله‌ها دائم در کمین‌اندوقتی کنار دیگران ایستاده‌ایبلندی‌ها و پستی‌ها باهم سقوط خواهند کردو بی‌دلیل به مرداب‌هایی سرازیر خواهی شدکه پیش پای تو باز...

سبدهای خالی

سبدهای خالی

تکرارشکل دیگری از سکوت استلب‌هایت را می‌جنبانیو چیزی نمی‌شنومگذشتفصل گوشواره‌های آلبالوو گوش‌های منگوش‌های من و لب‌های تولب‌های من و لب‌های توگذشت‌فصل میوه‌های رسیدهو بی فصلی وعده‌های نارس سبدهای خالی زمان راهرجایی که بگذاریدیروز نمی‌شوددیروز نمی‌شود که بگویی "دوستت...

موعد

ترا در دشتی رها می‌کنم
که سال‌هاست گرگانش را دریده
و هیچ چوپانی نگرانی بره‌های گمشده در آن نیست

فرار

  آدم ها دنبالم می‌کنند گلوله‌ها دنبالم می‌کنند خاطرات دنبالم می‌کنند دوستان بد دشمنان خوب جنازه‌های گلوله دار و زخم خورده ی جنگ جسدهای اسکلتی ژنده‌پوش تاریخی موش‌های مرده آزمایشگاه سرطان مغز کرم‌های تبدیل‌شده به اژدهای کالبد افلاطون فلسفه در شکل دهان نیچه...

کفش‌های علفی

کفش‌های علفی

هر چه بیشتر می‌بینمت بیشتر می‌شوی !چه من‌های داری تو یکی آن، مهربان و روشنت دیگری همان، مغرور و دور دور مثل بودایی نشسته در جنگل با کفش‌های علفی و سکه های پنهان کرده سلطانی سومی اما به کسی می‌ماند که درتونل تاریکی نشسته است و کلمات جادویی و مرموزی را ورد می‌کنم کلماتی...

دلهره گی

زمان آزارم می دهد وقتی راه می رود وقتی می ایستد وقتی می خوابد وقتی سعی می کند زندگی ام را در سلول های انفرادی تقویم تکه، تکه قسمت کند و لحظه،لحظه ببلعدم ،ثانیه ها این پسر بچه های شیطان که دور سرم مثل زنبورها، مثل پشه ها وز، وز می کنند تمامی ندارند گویا در مزرعه ی عسلم...

نام

نام

  آویخت از صدای تو نامی که نیستممهتاب نازنینی و شامی که نیستمشاید برای غصه ی من این جهان کم ستنا" گشته ام به واژه ی "کامی" که نیستم"از من کسی کشیده به یکسو ترا و منماندم به پای وعده ی خامی که نیستمآیینه می شوم که تماشا کنی مرادل بسته ای به چشم کدامی که نیستمحرفی...

کوچگی

کوچگی

چه اضطرابِ روشنی به چشم ماه کوچه‌تانز پلکِ عشق می‌پرد مگر نگاه کوچه‌تانز پلکِ عاشقانه‌یی پریده تا شگونِ سبزکسی به خانه می‌رسد ز گوشه‌گاه کوچه‌تانسرش به سنگ می‌خورد در اتفاق سارهازنی که پا درون بَرد به اشتباه کوچه‌تاننوشته‌ام برای تو نکرده پُست نامه‌ییکه بوی گرگ می‌دهد...

میتود پست موقت

میتود پست موقت

1- برای این‌که بدانیم ساده‌ترین پست‌های فسبوکی ما چگونه به بخشی وجودی – فیزیکی مرکز بزرگ نگه‌داری "داتا" فسبوک تبدیل می‌شوند تا برای سال‌ها نگه‌داری شوند. برای این بدانیم چگونه زمین‌های نتی روزانه پُر و پُرتر می‌شوند و چطور به ساحات بیش‌تر و بیش‌تری برای توسعه شأن...

Gown

Gown

My gown in the banquet tonight Will have long sleeves Long as the hands of an old nun Covering my slim and fair arms With a skirt sweeping the pavement for ballerinas Concealing my shins and thighs from wandering eyes of yours For my neck and the curve of my bosoms I...

سرما

سرما

غباری می شوی لبخند در لب ها نمی ماند کبوتر در هوای سرد این سرما نمی ماند صدای رود باری را غباری می کنی با خود غم ات در موج می پیچد دل دریا نمی ماند بیا و آفتابی شو به رنگ سبز چشمانت که رنگ هستی ام بی چشم تو زیبا نمی ماند من و پیوند دستانت به گلخانه پی آبیم فضای سوری...

قطره ها

قطره ها

بي تو ز چشم لحظه ی ديدار مي چكم از شاخه های سبز سپيدار مي چكم چون قطره های كهنه ی باران روی بام با خاك و شن ز ناوه ی ديوار مي چكم بي تو نه باغ سبز گل سوری ام -نه ماه سرخم به خون فاجعه از دار مي چكم دستان من برای تو تا كهنه ميشود از ساز غم گرفته ی گيتار مي چكم يك...

فالِ ابری‌ باران

فالِ ابری‌ باران

تو می‌آیی به خوابم، می‌شوی تفسیر این‌گونه که فردوس تنت گل می‌کند تقدیر این‌گونه تو می‌آیی به فالِ ابری‌ام باران چی می‌گوید جنون برگشته می‌آید به هر تعبیر این‌گونه تو می‌آیی که بنویسم خداحافظ جهنم را ز روی جیوه‌ها در متن یک تصویر این‌گونه رهایش می‌کنم در قاب‌های مرده‌ی...

گریه و خنده برای هیچ

گریه و خنده برای هیچ

من مانده ام و گریه و خنده برای هیچ با عکسی از مدالِ بَرنده برای هیچ من ماند ه ام و ترک فضا، ترک آسمان تجلیل از دو بالِ پرنده برای هیچ جاده به طولِ رفتنِ من قد کشیده رفت من با دو پای خوبِ دونده برای هیچ بیچاره گشته ای ز غمِ غم به دوشی ام وین ضربه های قلبِ تپنده برای...

سرد و سپید

سرد و سپید

بی تو از سفره ی تکرارِ تبسم سیرم تا رسیدن به خودم ساعتی از خود دیرم کودکِ برفم و گیسوم همه سرد و سپید دم به دم تازه رسیدن به رسیدن پیرم شوی از جمله جدا،آه! دعا می کردی گشته آنقدر اجابت که به خود هم خیرم بی تو این شهرتِ هنگامه مرا کشت عزیز! قله ی مرگ شدم فاتحه ی پامیرم...

نقطه نقطه …تا

نقطه نقطه …تا

با تو جواب هر چه نفس میکشم هواست تو آخرین دعای منی تا خدا خدا ست تو آخرین دعای منی تا که زنده ام در امتداد هر چه رسيدن به ناکجاست با تو اتاق کوچک من میشود بهشت ادینه های آبیی دستت پر از رها ست لبخند زن که سبز شوی، باورت کنم بی تو تمام جنگل من تشنه ی صداست بی تو خدا ز...

پیوند های شیرین

پیوند های شیرین

با هیچی وداع نکردم گلوله‌ها دنبالم می‌کردند و سربازان زندگی‌ام را نشانه گرفته بودند با هیچی وداع نکردم نه با عکس یادگاری پدربزرگ نه با دوستان کودکی‌ام نه با درخت پیر حیاط که یک عمر از پستان‌هایش به من سیب سرخ داده بود گلوله‌ها دنبالم می‌کردند خیابان‌ها سُرخ بودند...

پیکارسک

دو رمان، دو شه کار ادبی برای ژانر پیکارسک که خلق شده اند تا جهان رمان را به نفع حقیقت والاتر جهان زبان” sublime” روی صحن واژه‌ها به نمایش بگذارند آن گاهی که از “از مسکو تا پیتوشکی” حتی در زادگاهش فراموش می‌شود ولی “بازمانده روز” نوبل ادبی را می‌گیرد. ما در رمان یرافی...

تحلیل گرافیکی داستان سرمه و خون

تحلیل گرافیکی داستان سرمه و خون با قاعده عناصر داستانی “ما میرفتیم، من و پدرم. هر دو خاموش بودیم…” آغاز،لحن و فضا: (Opening ,Tone, Atmosphere) سرمه و خون با ما، با من و پدرم آغاز میشود و “مرادی” از همان آغاز، آگاهانه ذهن خواننده اش  را به بدنبال این “من” میکشاند تا او...

برندگان جایزه‌ی من‌بوکر سال

از میان برندگان جایزه‌ی من‌بوکر سال 2016 به چندوچون ماجراهای دو اثر می‌پردازیم؛ یکی ناول گیاه‌خوار نوشته‌ی «هان کانگ» نویسنده‌ی کره‌ی جنوبی که جایزه‌ی بین‌المللی من‌بوکر را در اوایل امسال (2016) گرفت و دیگری کتاب نیمه پیکارسک و گروتسک از نویسنده‌ی آمریکایی «پل بیتی»...

ریگتا

ریگتا

از درِ پشتی کافه که داخل می‌شدی به دهلیز طولانی می‌رسیدی که دو طرفش اتاق‌های بسیاری رودررو و کنار هم صف‌کشیده بودند. اتاق‌های با دروازه‌های رنگارنگ و متفاوت، روی هر دروازه چند تابلوی رنگی نصب‌شده بود. تابلوهایی که همه درها را شبیه ی دکان‌های عطاری مزدحم می‌ساختند...

روایت مدرن

روایت مدرن

زینت نور بخش اول رمان مدرن – پیکارسک – قتل فرمانده از “هاروکی موراکامی” آغاز: در اولین قسمت این نوشته گزینه‌ی به تر از این وجود ندارد که به ماجرایی این رمان بپردازیم که شاید شکلی از بازخوانی روایت به نظر برسد. به دو دلیل: اول این‌که از چاپ رمان به زبان انگلیسی بیشتر...

$

Next

We won’t spam!