میتود پست موقت

by | Jul 23, 2020 | نقد و نگارش | 0 comments

1- برای این‌که بدانیم ساده‌ترین پست‌های فسبوکی ما چگونه به بخشی وجودی – فیزیکی مرکز بزرگ نگه‌داری “داتا” فسبوک تبدیل می‌شوند تا برای سال‌ها نگه‌داری شوند. برای این بدانیم چگونه زمین‌های نتی روزانه پُر و پُرتر می‌شوند و چطور به ساحات بیش‌تر و بیش‌تری برای توسعه شأن نیازمندند، برای دانستن این‌که چه گونه‌ای، از نیرو انسانی را برای بقای شأن به مصرف می‌رسانند و به چه شکلی منابع کاری را اشغال می‌کنند، برای این‌که بدانیم رسانه‌های مثل فسبوک که رایگان دم دست ما استند چگونه ماشین پول‌سازی خود را گسترش می‌دهند و هم برای پاسخ یافتن به ده‌ها سؤال دیگر ازاین‌دست می‌توانید به یوتیوب و کلیپ‌های معلوماتی مراجعه کنید. تماشای مراکز نگه‌داری “داتا”، چگونگی نگه‌داری آن‌ها و شکل کار پیچیده این دستگاه‌ها حیرت‌انگیز است.دانستن این‌که آپلود یک متن ساده چند سطری در فرایند کار کمپیوتری فقط در چند ثانیه چگونه به بخشی از انبار بزرگی در یک سردخانه بزرگ‌ و مجهز تبدیل می‌شود و درجایی که زیر نام و نشانی‌هایی ما ثبت‌شده و روی دیسکی که مثل یک قلب کوچک شب و روز با چراغکی تک، تاک می‌کند قرار می‌گیرد نهایت شگفت‌انگیز خواهد بود. حتی برای نوشتن از آن نیاز به‌دقت بسیار داریم تا بتوانیم زبان نوشتار خاصی را برای بازگویی آمار و توضیح‌ترم فنی آن اختیار کنیم. ( همین‌جا شمارا دعوت می‌کنم که قبل از خواندن متن کم از کم یکی از کلیپ‌ها را تماشا کنید)

2- حالا به آنچه روبه‌روی ما است و در رابطه‌ی مستقیم با ذهن ما و با آنچه بخشی از زندگی‌اش می‌نامیم، یک نگاه می‌اندازیم. ازآنجایی‌که “انترفیس” فسبوک ناچار است تن به شبیه‌سازی بدهد و دربازیافت دیجیتالی و ساختاری خود گزینه‌هایی را فرا روی ما قرار دهد( که کم‌تر از انگشت‌های یکدست ما است ) پس ما هم به‌ناچار راهی به‌جز دنبال کردن ” صورت کنش گر” فسبوک در گزینه‌های چهارگانه نداریم با آن که این گزینش مغایر کنش‌های طبیعی انسانی ما که تن به دسته‌بندی نمی‌دهند،است. کاربران فسبوک در درازمدت خواسته ناخواسته دریکی از دسته‌هایی که به آن تعلق ندارند با دریافت‌های اشتباه آمیزی حسابگر دیجیتالی‌اش جا می‌گیرند و تا جایی در این دسته‌بندی‌ها پیش می‌روند که حس تعلق نداشتن در آن‌ها از روزی تا روزی کاهش می‌یابد و سرانجام در استحالگی به کشف جدید از خود می‌رسند که زیر نامی یکی دسته‌بندی‌ها جا خوش کرده است.
3-
-اگر به شکل شرطی و فقط برای بازگفتن ساده، روال کار فسبوک مثالی بیاوریم
صورت کنش گر یا “انترفیس” فسبوک برای کامل کردن دورهای دیجیتالی‌اش شاید در “بازگشت‌های” صد تای خود با کلیک یک فرد روی گزینه‌های پستی ( هر چه باشد تصویر، متن، فیلم، حتی یک حرف یا یک کامه) به بازنمایشی تکراری کم از کم ده پست کهنه و خوانده‌شده در هر ساعت می‌رسد. به‌این‌ترتیب شخصی که پنج هزار آدم در فهرست دوستانش جمع‌آوری کرده است.روزانه به بیشتر از هزار پست تکراری و صدها پست نامربوط دیگر که با زنجیره کنشی این پست‌ها ارتباط دارد ناخواسته سر دچار می‌شود. و برای فرار از هر پست یک دقیقه وقتش را جا می‌گذارد، اگر این پست‌ها تگ دار باشند، نه‌تنها خودش که با زنجیره‌های حرکت آن دوستانش را هم دچار می‌کند. حالا اگر این کاربران اشخاصی باشند که به‌طور متوسط بیشتر از چهل دقیقه تا یک ساعت در روز را صرف گشت و گزار در فسبوک می‌کنند هجوم پست‌های کهنه و تکراری به‌سادگی می‌تواند در آن‌ها حس “بیزاری” را خلق کند و این کاملاً یک روال روان‌شناسانه است که می‌شود به شکل علمی و تجربی به آن پرداخت و روی نظریه‌های قبول‌شده چون‌وچرایی آن را پیدا کرد. تصور کنید دیدن یک عکس قشنگ را در روز اول که با هیجان و نشاط همراه بوده ، دیدن آن عکس را در روز دوم به‌اضافه کامنت ها، دیدن آن عکس، یا این پست، یا آن شعر… به شکل مکرر هر دو روز و بالاخره … . این بیزاری ناشی از خستگی و تکرار در فرد هیچ ربطی به آن شخص، آن دوست و این حس و عاطفه این شخص به بیننده نسبت به او ندارد. بلکه رابطه‌یی آن با استحالگی حسی انسان در فرسایش ربط می گیرد که مدیریت آن از عهده دو طرف و وضعیت دیجیتالی فسبوک خارج است. بنابراین تکرار عجیب (همراه با محتوای پست) با حالات حسی و عاطفی – روانی ما مشغول بازی‌های گوناگونی خواهد شد حتی از روزی تا روزی و از حالتی تا حالتی این بازی‌ها حالت عاطفی- حسی را در ما القاء خواهد کرد، که انتها آن تخریبی است به‌ویژه اگر رسانه‌ها و وضعیت فردی ما، ما را به دنبال کننده‌ی سمجی تبدیل کرده باشد. مثلاً برای کاربری که شغلش ازدست‌داده است، به‌سختی زندگی می‌کند، دیدن جشن‌ها و پارتی شاهانه، دیدن میزهای پر انواع خوراکی‌ها، نمایش لباس‌های رنگارنگ و خانه‌های آراسته و امثال این‌ها وقتی هرروز چندین بار تکرار می‌شود به او حسی را القاء می‌کند که می‌توان نامی آن را “جدا بودگی” نامید. او می‌داند که از یکجایی وضع او با این فهرست بلندبالای دوستانش همسان نیست.

-تصور عمومی که بعد از چند سال استفاده از فسبوک میان شاعران، نویسندگان، سینماگران و آوازخوانان نسبت به هم دیگر شأن شکل می‌گیرد، سوی دیگر این فرضیه است. این رسانه اگر از یک‌سو اگر داد و گرفت ادبی و هنری را آسان می‌سازد و رابطه‌های سودمندی را ایجاد می‌کنند که آگاهی‌دهنده است از سوی دیگر توأم با سوظن‌های درگیر کننده‌ای هم است که اگر مدیریت نشود روی ماهیت داد و گرفت ادبی – هنری هم تأثیر منفی و مخرب را می‌گذارد و هریکی از این‌ها دیگری را به شهرت خواهی و داشتن توجه بیش‌تر ازآنچه حق شأن است به این دلیل یا آن دلیل متهم می‌کنند. در میان مردم ما این وضعیت آن‌قدر بد شکل گرفته است که به نظر من کم‌کم فضای ناسالمی برای ادبیات و هنر بار آورده اما این‌ها بحث من در این متن نیست.

-مثال‌های بی‌شماری از این تخریب شدن‌های روانی را در اطراف خود به شکل بد و خیلی بدش دیده می‌توانیم. از خودشیفتگی تا تهمت زنی، تا به محکمه کشیدن عواطف یکدیگر تا برهم زنی روابط دوستانه، تا ترک مطالعه و کتاب‌خوانی، تا قانع شدن به اندک‌ترین تولیدات ناقص ادبی و هنری تا خودکشی و گوشه‌نشینی … . که همه و همه ناشی از رفتارهای کور “صورت کنش گر” رسانه‌ها است که مثل یک شبح نامریی با ذهن ما بازی می‌کند. سؤال اینجا است که آیا ایجاد گران این رسانه‌ها کم از کم قادر استند که از “تکرار” جلوگیری کنند. آری! اما در مواردی شاید به نفع شأن نباشد.
به‌طور مثال اگر فرض را به این بگذاریم که دل‌بستگی کاربران فسبوک به میزان واکنش‌هایی که برای پست‌های شأن دریافت می‌کنند بیش‌تر یا کم‌تر می‌شود. بعد این فرضیه را در واکنش‌هایی هر یک از خواننده‌ها و مخاطب‌ها برون از چهار گزینه ” لایک، خشم، عشق، گریه” گسترش بدهیم. و به بخش آزادتر “صورت کنش گر” فسبوک توجه کنیم . یعنی کامنت ها. حالا میزان حضور نویسنده و تعداد رفت‌وبرگشت به پستی را جهت سرکشی و جمع‌آوری “داوری‌ها” ، “تائیدها” و “مخالفت‌ها” را در نظر بگیرد. بعید است که شخص در مسیر رفت‌وبرگشت خود به اعلانات خرید و فرش و باقی پول کشی‌ها و پول‌سازی‌های فسبوک روبه‌رو نشود.

هدف این متن رد استفاده از فسبوک نیست، من در این متن ساده و مختصر و پر از کوتاهی‌های گوناگون می‌خواهم مشکلی را بنویسم که دیر یا زود برون می‌زند ( و شاید هم زده است) و جهان رسانه‌های نتی با آن روبه‌رو خواهد شد. ماهیت این مشکل دوگانه است. یکی اشغال زمین‌های نتی، انبار داتا، که نجات از آن تنها و تنها افزودن تعمیرها، و ساختن ابزار انبار داتا نیست. بلکه واپایش ایجاد داتا و جلوگیری از انبار “داتای” غیرضروری است. هم چنانی که کرونا جهان را تکان داد. دیری نخواهد گشت که مصیبت داتای انبارهای زی بات های میلیونی باعث نابودی میلیون‌ها عکس، فیلم و متن‌های باارزش همراه با میلیون‌ها بات مواد فضله‌ی دیجیتالی خواهد شد. روزی فرا خواهد رسید که آدم‌های معتاد و دچار شده به رسانه‌های اجتماعی پشت پنجره‌های بسته و خالی از همه خود شفتگی‌ها، رفتارهای نارسیسی شأن به جهان خالی از تقسیم و به اشتراک گزاری، به جهان خالی از تائید و رد و داوری روبه‌رو خواهند شد.
4 – آنگاهی که هر حرکت دست ما روی کیبورد کامپیوتر دریک کنش معنا‌دار به بخشی از یک فرایند سریع اما گام‌به‌گام برای “من” ما و برای هستی بشر تبدیل می‌شود. ما بیشتر از هستی بشر، بیش‌تر از نزدیکی به این فرایند و چندوچون آن به خود نزدیکیم و با خود در رابطه‌ی نزدیک عاطفی – حسی و عقلانی قرار داریم. برای همین نزدیک‌ترین زمان به ما “امروز” است و نزدیک‌ترین اندیشه یا بهتر بگویم مشغولیت فکری، آنچه همین لحظه به من شادی، اندوه، هیجان، نشاط یا دل‌تنگی، لذت، سرخوردگی یا بیزاری می‌دهد.
پس نمی‌توان برون از امروزی یکی و برون از مشغولیت فکری دم دست آدم‌ها به توصیه‌های همگانی و فرایند سریع اما گام‌به‌گام هستی بشر در این متن چنگ انداخت. و گفت ما با انبار کردن غیرمسئولانه و ناشی در فضای دیجیتالی درست همان کاری را می‌کنیم که با طبیعت کرده‌ایم و به کرونا دچار شدیم و با از دست دادن انباری داتا ( که ظاهرن کم‌اهمیت تراست) هم دچار خواهیم شد. روزی که همه پروفایل‌های فسبوکی به‌صورت ناگهانی با همه محتویات آن نابود خواهند شد.
ما با رفتارها و کنش‌های بدون مدیریت، با اسراف و زیاده‌روی به آلودگی تصویری، متنی، صوتی نه‌تنها به شکل بی‌قاعده و بیمارگونه افزوده‌ایم که روزانه مشغول تدارک و خلق انبوهی از زباله‌های تصویری، متنی و صوتی استیم که استعاره و کنایه‌ی زبانی آن را می‌توان با کوچه‌ها، جاده‌ها و بازارهای شهر کثیف، ناپاک و محیط‌زیست ناسالم ما در مقایسه با شهرهای پاک و تمیز جاهای دیگر تشبیه کرد.
سخن به‌تنهایی روی حفظ یا نابودی یا تولید انبوه زباله‌های متنی ، صوتی و تصویری نیست. گیریم که این انبارها تا ابد سالم بماند. با بازتاب این زباله‌ها و آلودگی‌ها که چون گلوله‌های آتشی و سوزنده روی ذهن، عاطفه و احساسات ما شلیک می‌شوند و خواسته و ناخواسته به هاضمه زندگی ما می‌رسند چه‌کار کنیم؟ اینجا سخن روی نحوه‌ی زندگی، نیازمندی با به سنجش میزان برون دادن هر سطحی از “داوری” و هر سطحی از “اشتراک” و هر سطحی از “تأملات عاطفی” است.
5- فرجام و پست موقت
پس چه باید کرد؟ ساده‌ترین پاسخ این است که “من” درجایی یک فرد چه می‌توانم انجام بدهم. اگر قادر به هیچ تغییری دیگر نیستم. من برای خودم روش پست موقت را تجویز کرده ام و همین تصمیم هم دلیلی نوشتن این متن شد. مدتی است که من هر چه می‌نویسم یا به اشتراک می‌گزارم بعد از چند روز “دیلت” می‌کنم تا به “تکرار” نرسد. بعضی دوستان شاکی بودند که گویا من آن‌ها را شامل فهرست ” بلاک پست” کرده‌ام. یکی دو نفر هم‌فکر می‌کردند که کامنت های شأن را برداشتم اما حقیقت همین است که من بیشتر این از پست‌ها را کامل دیلت کرده‌ام چون متنی که تولیدشده بود در حد زمانی خودش خواندنی بود و بس.
و به جز پست هایی که تصور می کنم خوب است که باشند و شاید هم برای جلوگیری از باز نمایشی سیت آپ شان را تغییر بدهم. باقی پست ها به دو بخش : پست موقت و پست دایمی تقسیم می کنم. پست های موقت همه دیلت می شوند. از نظر من فسبوک هم باید این گزینه را ایجاد کند تا آنهایی که از چند و چون انبار “داتا” آگاهی دارند و می خواهند از آلودگی صوتی، تصویری و متنی جلوگیری کنند از این گزینه استفاده کنند و هم آن حس “بیزاری – تکرارشدگی” ایجاد نشود.

“زینت نور