هنوز خوابم و در خواب ترا می‌بینم
مهم نیست که زندگی در برون از من
میان حقیقت‌های تلخ و ترس‌آورش ادامه دارد
مهم نیست که زلزله خانه ما را ویران کرده
نه! هنوز خوابم و تو با منی
ما از زیر آوارها مثل یک جفت خوشبخت
سرخوش و سلامت دست‌به‌دست هم پریده‌ایم برون
وسط اکران یک نمایش شگفت‌انگیز سینمایی
قهرمان‌های رؤیایی شکست نمی‌خورند
…جدا نمی‌شوند
چه کسی خواهد توانست
ما را از عکس‌های قاب شده درزمان
از تاق خانه‌ی قدیمی ما بگیرد
و بیندازد وسط گور آوارها
وقتی ما به خوشبختی نامیرا
و جاودانگی رؤیا شدن رسیده‌ایم