جهان بدون مرز

همین حالا فردا را می‌نویسم
زیر انگشتانم نم نم باران را حس می کنم
که ابرها را مچاله کرده است
و آماده یی باریدن است
برای فردا نمی شود آسمان را روی تکه کاغذ سپید
رنگی رسم کرد و پرنده‌ها را گذاشت در طول و عرض نقاشی
پر بزنند ...
من برای آزادی می‌نویسم
برای فردایی که خانه را ترک خواهد کرد
برون پر بزند
به سمت درخشانی آفتاب
و به شکل غریبی جنگل،
آشنا شود
فردایی که در انبوه درختان کاج
تخم‌های خوشبخت خواهد گذاشت
و امیدوار جوجه‌هایی خواهد بود
آزادی را در جهان بدون مرز
پرواز می کنند.