آفرودیته

پرنده ها
گل‌ها 
درخت‌ها 
پروانه ها
دریای آبی آرام که منتظر توفان است
،باران
که پستان های برهنه‌ی باغچه را دست می کشد
زنبورهای بوسه چین
با لب و دهان آب افتاده از شهد
،عشقه پیچان‌های بی‌تاب
که بی‌قرار و لرزان از تن هم بالا می‌روند

نمی‌گذارندم
عشق را فراموش کنم
نمی‌گذارندم
تو را فراموش کنم
و مرا شلاق می زنند
چون اسپان وحشی
چون آفرودیته
،چون الهه شهوت زمین
لمیده در رؤیای فصل سرخ
چشم می‌بندم و باز می‌کنم
تا دوباره "آرس" شوی و بیایی
با بازوان گشاده یک آغوش
و ببری‌ام با خود
...چنان که توفان، باغ را