برای اقیانوس‌ها زاده شده است
برای آتش‌فشان‌های جاری که سر می‌روند
از جوشیدن و خروشیدن 
برای پایان شبی که
تنها به طلوع خورشید قانع می‌شود
برای جزیره‌ های آزادی که از مرزهای خاکی بریده
و دل به دریا زده‌اند

با او به کودکی‌ام برمی‌گردم
و سر کوچه منتظر پسربچه‌ی شیطانی می‌مانم
که نی‌لبکش را بیشتر از من دوست دارد
و بلد است برای همه عروسک های جهان
لالایی بخواند