Category: چه کسی بعد از من ترا اینگونه خواهد سرود

Posts 2019

زاد روز

برای اقیانوس‌ها زاده شده است برای آتش‌فشان‌های جاری که سر می‌روند. از جوشیدن و خروشیدن برای پایان شبی که تنها به طلوع خورشید قانع می‌شود

Arts

Poetry

Literature

سبدهای خالی

،تکرار شکل دیگری از سکوت است لب‌هایت را می‌جنبانی

Posts 2016

پرستش

به عبادتگاهی سپرده‌شده‌ام که سنگ‌ها را پرستش می‌کنند سنگ‌هایی که صورت‌های خاکستری  

Posts 2018

وزش

می توانم نامت را در نامه ای بنویسم، که ننوشته ام و به آدرسی بفرستم، که نمی دانم وزیدنت سمت ندارد از خاطرم می گذری

Posts 2017

نگاه

از همه‌چیز هیچ می‌ماند ببین این دست‌های من ست که ترا خالی کرده از خودش و این هم‌چشمانم که مثل...

Poetry 2018

ضربان

کاش می‌توانستم ترا از خود بگیرم و بریزمت در اعماق ذهن آلزایمر که قادر است در هر یک دقیقه دو بار...

جاری

پشیمان نیستم اگر از قطره یی دریایی ساختم بزرگ و باشکوه و فراموشش کردم تا ابد نگاه کن به اعظمت خودت...

سایه ها

آن سایه
پشت آن پرده لرزان و خاکستری تو استی؟
تو استی؟
که لب‌هایت می‌جنبد
در ترانه یی که به گوش من رسیدنی نیست

Loading

Featured Articles one

لزجی ها…

سقوط می کنی از بلندترین طبقهِ یک عمارت بلند پایت می لغزد از روی ماسه‌ یی از خودت می افتی در خودت و...

Featured Articles one

سقوط

زمین همیشه هموار نیست و زلزله‌ها دائم در کمین‌اند

Featured Articles one

فرار

آدم ها دنبالم می‌کنند گلوله‌ها دنبالم می‌کنند خاطرات دنبالم می‌کنند دوستان بد دشمنان خوب جنازه‌های...

Featured Articles one

کفش‌های علفی

هر چه بیشتر می‌بینمت بیشتر می‌شوی !چه من‌های داری تو یکی آن، مهربان و روشنت دیگری همان، مغرور و دور دور مثل بودایی نشسته در جنگل با کفش‌های علفی

Featured Articles one

کوچگی

نوشته‌ام برای تو نکرده پُست نامه‌یی که بوی گرگ می‌دهد سگِ سیاه کوچه‌تان

زیرباران

چقدر خوشبخت است
پیراهن چسبیده به تنت
زیر باران
چترم را می‌بندم
و می‌رقصم با تو …
شاید قطره‌های فروریخته از تن ما
بیامیزند باهم

Loading

نا تمام

به دنبال چیزی از تو در خودم می‌گردم چیزی که مرا به زندگی به خودم و به جهان دوباره پیوند دهد به...

برون از زبان

به همه‌چیزهایی می‌اندیشم که در اختیار زبانند برون از زبان اما منی ست که ترا نفس...

گودال

سرنوشتم را خفه می‌کنم تا آدم دیگری باشم از گودالی به گودالی نقب بزنم تا جای پای خودم را بازکنم در...

Loading

چه کسی

به کجا بر می گردی
که آغوش تر از آغوش من باشد
به کدام شهر
به کدام خانه 

بازی 

زندگی از صفر آغاز نمی‌شود
قبل از تو یکی این نقش‌ها را بازی کرده
باید تاج را ازسرت برداری
و بنشینی
کنار گدایی که جز سگ ولگرد

“یاس”

به تو عادت نخواهم کرد
درون همه خوشبختی‌ها

اتاق شش 

ربطی به هوس نداردر
عشق باید از لب‌ها شروع شود
از بوسه‌های داغ لب گیر و لب‌سوز
از بوسه‌های بی‌تاب که سؤال نمی‌پرسند
و منتظر پاسخ نمی‌مانند
از عطش نگاه‌هایی که

Loading

Posts 2019

“پیوند ها”

مثل هفت‌تیرهای خالی خسته از تیراندازی کنار هم دراز می‌کشیم و به سربازانی می‌اندیشیم

  • نیهیل یعنی من

آفرودیته

پرنده ها گل‌ها درخت‌ها پروانه ها دریای آبی آرام که منتظر توفان است ،باران که پستان های برهنه‌ی باغچه را دست می کشد زنبورهای بوسه چین

دیکتاتور

من به شما قول می‌دهم
که از بریدن دستانم شکایتی نکنم
و اگر نوبت زبانم رسید
سکوت
گزینه‌ یی نخواهد بود
که پیش بیاید

گره

وسط یک گره‌
گیر مانده‌ای
به دو سو نگاه می‌کنی
به زمینی که سمت ندارد
به حلقه‌هایی که چرخ می‌زنند ترا روی توقف

از جنگ به جنگ

آینده یی وجود ندارد
حالی وجود ندارد
فقط گذشته ست
که مثل مادر پیری ما را در آغوشش می‌فشارد
تا همه پوست ما بتکد

Loading
  • همه چیز برای هیچ
  • نیهیل یعنی من

جستجو

شب شده  وقتش رسیده از بستر بلند می‌شوی و به سراغ تاریکی بروی شاید ایستاده باشد آنجا در اتاق خاموش...

از مصدر بلعیدن

جهان، پُر از رابطه‌ها ست رابطه من با اتاق که مرا زندگی می‌کند رابطه من با خیابان که او را زندگی نمی‌کنم رابطه من با پنجره که مرا وصل می‌کند با روز، با شب رابطه من با سقف که مرا میخ‌کوب می‌کند در خودم رابطه من با درخت که رشد...

روزنه‌

افتاده در تابوتی به دنبال روزنی می‌گردم تا ترانه یی از آن پرواز بدهم ترانه یی که

پوزش

از شما
با شما پوزش می‌خواهم
ای واژه‌های غم‌انگیز
که در شکل هستی خود گیرکرده‌اید
مثل سگی که پارس می‌دهد
و دم می‌جنباند

پیروزی

می‌جنگم برای پیروزی
این آخرین پیراهن من ست
چسبیده به استخوان‌هایم
چمدانی ندارم
خانه یی ندارم
وطنی ندارم
برهنگی شرم‌آورم را می‌بخشم
به همه آن چشمانی که
به پوشش‌های رویین
به نقاب‌ها
به زنجیرها
عادت کرده‌اند
این آخرین جنگ من است
روراست‌تر از هر پوششی
در عریانی تمام
با پنجه‌هایم به لباس‌های آهنین تان

جهان بدون مرز

همین حالا فردا را می‌نویسم
زیر انگشتانم نم نم باران را حس می کنم
که ابرها را مچاله کرده است
و آماده یی باریدن است
برای فردا نمی شود آسمان را روی تکه کاغذ سپید
رنگی رسم کرد و پرنده‌ها را گذاشت در طول و عرض نقاشی

Loading

Archives

Categories