چه کسی بعد از من ترا اینگونه خواهد سرود
زاد روز

زاد روز

برای اقیانوس‌ها زاده شده است
برای آتش‌فشان‌های جاری که سر می‌روند.
از جوشیدن و خروشیدن
برای پایان شبی که
تنها به طلوع خورشید قانع می‌شود

تو هرگز تکرار نمی‌شوی

تو هرگز تکرار نمی‌شوی

ماجراها از خودشان شروع نمی‌شوند
قبل از آنکه به ما برسند
به همه‌جاها رسیده‌اند
و از دستی به دستی شده‌اند
همین بوسه‌های تو ….

پرستش

پرستش

به عبادتگاهی سپرده‌شده‌ام
که سنگ‌ها را پرستش می‌کنند
سنگ‌هایی که صورت‌های خاکستری

 

تیرهای خالی

تیرهای خالی

مثل هفت‌تیرهای خالی خسته از تیراندازی کنار هم دراز می‌کشیم و به سربازان می‌اندیشیم که از خون ما نبودند از تبار ما نبودند و به پیوند دورمان با گلوله‌ها میان خون و گوشت کسی به پیوند دورمان با گلوله‌هایی که در خانه‌ی بیگانه قادر به اندیشیدن نیستند به گلوله‌هایی که...

عادت و بازی

عادت و بازی

زندگی از صفر آغاز نمی‌شود

قبل از تو یکی این نقش‌ها را بازی کرده

باید تاج را ازسرت برداری

یاس

یاس

به تو عادت نخواهم کرد درون همه خوشبختی‌ها گودالی ست عمیق که لب‌هایش را به هم دوخته و سکوت می‌کشد دود غلیظ هستی‌ ام را نه‌چندان دیر

نشانی

نشانی

مهم نیست از کجا به تو رسیده ام
شاید پشت سرم تونلی باشد
از شب های پی هم یا سیاه چالی عمیق و سرد
یا گردابی که چرخ می زد دور خودش و من
هرچه بوده بر نخواهم گشت تا نگاه شان کن
حالا که به چشمه ی خورشید رسیده ام
با نور آبتنی خواهم کرد
و نشانی تازه ام را به خاطر خواهم سپرد

قاتل

قاتل

هم چو کشتی‌شکسته در ته ی دریا نگران سرنشینانم استم که هیچ تقلا و کوششی برای نجات شان نکردند

آفرودیته

آفرودیته

پرنده ها گل‌ها درخت‌ها پروانه ها دریای آبی آرام که منتظر توفان است ،باران که پستان های برهنه‌ی باغچه را دست می کشد زنبورهای بوسه چین

چه کسی

چه کسی

به کجا بر می گردی
که آغوش تر از آغوش من باشد
به کدام شهر
به کدام خانه 

دیکتاتور

دیکتاتور

من به شما قول می‌دهم
که از بریدن دستانم شکایتی نکنم
و اگر نوبت زبانم رسید
سکوت
گزینه‌ یی نخواهد بود
که پیش بیاید