نیهیل یعنی من

گودالی ست عمیق درون همه خوشبختی ها  

بعد از من

تو هرگز تکرار نمی شوی

این شعرها برای تو نیستند عزیزم

عشق،برهنه یی مادرزاد است

برای فردایی که نخواهم بود

سرم را می‌چسبانم به سر بت‌ها

موزون های نا متعارف

وصیت می کنم در مرگ من آیینه ات سازند

لزجی ها

سقوط می کنی
از بلندترین طبقه‌ی یک عمارت بلند
پایت می لغزد از روی ماسه‌ای
از خودت می افتی در خودت
و له می شوی پیش چشمانی که به تو ارج می‌گذاشت
یا میان یک گفت‌وگوی ساده
سرازیر شوی در گودالی از تو
و به مردابی در دیگری

رو در رو

بازی می‌کنم با شیطان
جایی که بَرنده همیشه او ست
نگاهش می‌کنم
وقتی پیاده‌ها را می‌بلعد
و شاه را می‌کَشد پایین
چشمانش که قهقهه می‌زنند پیچ می‌خورم  ازخودم در خودم
می‌ چرخم از خودم در خودم  از حرکت دستانش رو در رو‌
گویا “او” خود زندگی ست