2016
سررسید

سررسید

چراغ‌ها را که خاموش می‌کنند
بیدار می‌شوی

گم شده

گم شده

تو را دیگر دیده نمی‌توانم
برمی‌خیزم که جستجویت کنم
چون کودک نابینایی که به دنبال بازیچه‌اش است
چون ماه ای که شب را تا آخرین قطره نوشیده

سرزمین افلاطون

سرزمین افلاطون

باید بروی
قبل از آن که به مورچه ی کوچکی تبدیل شوی
درکشت زار بوته های کوکنار
که هوا را مست کرده در مخیله بی تفکیک باد های جنوب
قبل از آن که به کرم مفلوکی تبدیل شوی

سؤالی نیست

سؤالی نیست

ز دهانت سکه‌های طلایی می‌ریزند
که با آن ها نمی‌شود چیزی را خرید
و در نگاهت آن خطوط فلسفی نیستند

رکوئیم

رکوئیم

در شب طوفانی خواهم مرد

در قلب آسیا

در قلب آسیا

گاهی زندگی مثل یکدست پوشاک ژنده
از خاک بلند می‌شود

ریگ‌ودا 

ریگ‌ودا 

،تو
اتاق کوچکی استی
با میز کار بزرگ
و کتاب‌های عجیب

ساد

ساد

همانگونه که ترا می پرستم
ازتو متنفرم
،و همانگونه که می خواهم

زنبور عسل ها

زنبور عسل ها

عشق را نمی‌توانم از دور بو کنم
به من نزدیک شو
نیشم بزن

خیانت

خیانت

گور هم به من نرسیده
پر بود
از جسدهای متعفن خفته در تو
ازچشم های خشکیده درچشمت

صندلی خالی

صندلی خالی

،بعد از تو
با دنیای غریبی آشنا شده ا م
دنیایی با از جاده‌های سرگم