2017
زمان وارونه

زمان وارونه

رابطه‌ام با زمان وارونه است تقویم پار، پار، پار.. سال‌ها در ذهنم ورق می‌خورند و حرکت می‌کنند به سمت درخت شدن می‌چسبند به ریشه‌هایشان به زمین، به جنگل، به آب به روزگاری که اره نشده بودند صاف نشده بودند ته ی ماشین‌ها به روزگاری که می‌توانستند صدای پرندگان را از صدای...

سایه ها

سایه ها

آن سایه
پشت آن پرده لرزان و خاکستری تو استی؟
تو استی؟
که لب‌هایت می‌جنبد
در ترانه یی که به گوش من رسیدنی نیست

سرنوشت

سرنوشت

به دنیا آمده‌ای
که عاشقم شوی
چشم‌هایت را بدهی به خورشید
دست‌هایت را به دریا
و قلبت را قسمت کنی
میان مردانی که نمی‌دانند دل باختن یعنی چه

بی معنی

بی معنی

کلمات از تو می‌ترسند
نامت را به زبان نمی‌آورند
دوست ندارند بخوابند در کابوس‌هایی که می‌دانند

سقوط

سقوط

زمین همیشه هموار نیست
و زلزله‌ها دائم در کمین‌اند

رقص بومی تن

رقص بومی تن

از تو شروع‌ شده‌ام
مثل یک شعر عاشقانه
بریده بریده نفس می‌کشم
پیراهن سرخ می‌پوشم
و می‌گذارم گوشه‌های دامنم در باد برقصد

تو هم آتشی بر پا کن
در صحن جنگلی تن ما

موعد

موعد

ترا در دشتی رها می‌کنم
که سال‌هاست گرگانش را دریده
و هیچ چوپانی نگرانی بره‌های گمشده در آن نیست

انتخاب

انتخاب

ز همه‌چیز گذشتم
تا چشمانم را از من نگیرند
قبل از اینکه به شب برسم
از غلامانِ حلقه‌به‌گوش خورشید بودم

جاودانگی مدوسا

جاودانگی مدوسا

بعد از مرگ تو، هرگز نمردم هرگز نمی‌میرم مثل ثانیه‌ای افتاده در چشمه‌ی حیاتم، که "قرن" شده باشد قرنی، با سال‌های نوری از صفر تا صد استاده ام اینجا وسط شهر مثل تندیس طلایی مدوسا با موهای افشان که گورگان های آویخته دارد ایستاده‌ام تا تماشایم کنند با لبخندی که نمی‌چکد از...

زندگی گرد هست

زندگی گرد هست

به صفر بر خواهی گشت
زندگی گرد هست
مثل یک پَرهون درشت

بعد از کلان روایت

بعد از کلان روایت

از آدم‌هایی که
بسیار شادند می‌ترسم
از آدم‌هایی که همیشه شادمانی می‌کنند
همیشه می‌خندند

سامانه های بزرگ

سامانه های بزرگ

تمام چیزهایی را که از دست داده ام
آن قدر نبودند که در جیب کت بارانی ام جا نشوند
و از سوراخ کوچک آن نریزند
روی جاده های خیس بی خبر از یک عابر تاریک و بی چتر