Category: به روی خوشبختی تف هم نمی کنم

درزها

درزهای پیراهنم که زیر چرخ خیاطی می رفت برهنه می شدم در گره شرمی میان دست و پایم نامادری سوراخ ها را سوزن می کشید و من به بغچه ی پر از لباس عید خواهرم زل می زدم که هیچ کدام اندازه من نبود...

Read More

مگس های عزیز

فیل ها جا می شوند در دهن کوچک، بزرگ نمایی مگس ها اما بی ارزش اند مگس ها را نمی شود، شعر نوشت دل و شب و عشق مهتاب و ستاره و شراب از دهن نمی افتد حالم بهم می خورد از زندگی زیباست در عشق از شب های مهتابی از دست های کشال از قفس، از...

Read More

ماه و آسمان

به طبیعی ترین شکل خودم بر می گیرم در نیمه های یک غروب که آسمان سرخ می شود و من می دانم که آبستنم و می دانم که پسری خواهم زایید شبیهی تو، با چشمان میشی و ابروان انبوه صورت روشن و لبخند مغشوش که دستانش به شکلی آغوش گشوده ای همیشه،...

Read More

برای تو که همیشه می مردی

خیال می کنند برای خود مرگی باید گوشهای دراز داشته باشی و همیشه باید یکی از رو به رو سینه ات را هدف بگیرد با گلوله هایی که میراث پدری ات نیست… با مجاز ترین مرگ با مشروع ترین مرگی ممکن مرگ بی سر و صدا و خوش یا باید در جاده های شهر...

Read More

بی ربط ها (۳)

گاهی به مرد زندانی ،از لای میله های فلزی ،که صورتش را نصف نصف نصف می کند نگاه کرده ای؟ یا به پدری که دستانش را دراز کرده به سمت کودکش با آنکه فاصله میان شان برای من و تو بی نهایت می نماید ،گاهی بغل کرده ای عروسک مرده ات را در...

Read More
Loading

FaceBook

2019

Archives

Calendar

January 2020
M T W T F S S
« Aug    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031  

Categories