Category: این شعرها برای تو نیستند عزیزم

“انبوه”

یچ کس تا ابد زنده نمی ماند
این را بنویسید
پهلوی همه ترس‌های کوچک و بزرگ تان
کنار نام خانوادگی‌تان
کنار پوست روشن صورت تان
و همه افتخارات قشنگی روی شانه‌های تان

یاس

به تو عادت نخواهم کرد درون همه خوشبختی‌ها گودالی ست عمیق که لب‌هایش را به هم دوخته و سکوت می‌کشد...

قاتل

هم چو کشتی‌شکسته در ته ی دریا نگران سرنشینانم استم که هیچ تقلا و کوششی برای نجات شان...

سامانه های بزرگ

تمام چیزهایی را که از دست داده ام
آن قدر نبودند که در جیب کت بارانی

نگاه

از همه‌چیز هیچ می‌ماند ببین این دست‌های من ست که ترا خالی کرده از خودش و این هم‌چشمانم که مثل...

Loading

Categories

Archives