برای فردایی که نیستم
زاد روز

زاد روز

برای اقیانوس‌ها زاده شده است
برای آتش‌فشان‌های جاری که سر می‌روند.
از جوشیدن و خروشیدن
برای پایان شبی که
تنها به طلوع خورشید قانع می‌شود

سزاوار 

سزاوار 

هیچ‌کس آن‌قدر زشت نیست
که سزاوار نفرت من باشد

پرستش

پرستش

به عبادتگاهی سپرده‌شده‌ام
که سنگ‌ها را پرستش می‌کنند
سنگ‌هایی که صورت‌های خاکستری

 

نفرت

نفرت

هیچ‌کس آن‌قدر زشت نیست
که سزاوار نفرت من باشد

زمان وارونه

زمان وارونه

رابطه‌ام با زمان وارونه است تقویم پار، پار، پار.. سال‌ها در ذهنم ورق می‌خورند و حرکت می‌کنند به سمت درخت شدن می‌چسبند به ریشه‌هایشان به زمین، به جنگل، به آب به روزگاری که اره نشده بودند صاف نشده بودند ته ی ماشین‌ها به روزگاری که می‌توانستند صدای پرندگان را از صدای...

نشانی

نشانی

مهم نیست از کجا به تو رسیده ام
شاید پشت سرم تونلی باشد
از شب های پی هم یا سیاه چالی عمیق و سرد
یا گردابی که چرخ می زد دور خودش و من
هرچه بوده بر نخواهم گشت تا نگاه شان کن
حالا که به چشمه ی خورشید رسیده ام
با نور آبتنی خواهم کرد
و نشانی تازه ام را به خاطر خواهم سپرد

نا تمام

نا تمام

به دنبال چیزی از تو در خودم می‌گردم چیزی که مرا به زندگی به خودم و به جهان دوباره پیوند دهد به دنبال چیزی از تو در خودم سرگردانم چیزی به‌جامانده از آتش‌سوزی بزرگ به‌جامانده از کبریت‌های نیمه‌سوخته و سیگارهای خاکستر شده عاشقی چیزی در جرقه یک شعله ... حتی به‌قدر بوسه‌ی...

برون از زبان

برون از زبان

به همه‌چیزهایی می‌اندیشم که در اختیار زبانند برون از زبان اما منی ست که ترا نفس می‌کشد

گودال

گودال

سرنوشتم را خفه می‌کنم تا آدم دیگری باشم از گودالی به گودالی نقب بزنم تا جای پای خودم را بازکنم در زمین ... بیایید ... تمام جاده‌های سفالی مال شما مارش کنید به نام انسانیت بنام حقوق بشر بنام حق آزادی زن که از دهان تان افتاده به دهان‌ها و چکیده از حق در زن و از زن در حق...

روزنه‌

روزنه‌

افتاده در تابوتی به دنبال روزنی می‌گردم تا ترانه یی از آن پرواز بدهم ترانه یی که

پوزش

پوزش

از شما
با شما پوزش می‌خواهم
ای واژه‌های غم‌انگیز
که در شکل هستی خود گیرکرده‌اید
مثل سگی که پارس می‌دهد
و دم می‌جنباند