Literature
زاد روز

زاد روز

برای اقیانوس‌ها زاده شده است
برای آتش‌فشان‌های جاری که سر می‌روند.
از جوشیدن و خروشیدن
برای پایان شبی که
تنها به طلوع خورشید قانع می‌شود

“پیوند ها”

“پیوند ها”

مثل هفت‌تیرهای خالی
خسته از تیراندازی کنار هم دراز می‌کشیم
و به سربازانی می‌اندیشیم

نگاه

نگاه

از همه‌چیز هیچ می‌ماند ببین این دست‌های من ست که ترا خالی کرده از خودش و این هم‌چشمانم که مثل دالان یک قصر باشکوه با هزاران شمع خاموش به زندگی نگاه...

روزنه‌

روزنه‌

به دنبال روزنی می‌گردم
تا ترانه یی از آن پرواز بدهم
ترانه یی که

ع ش ق

ع ش ق

عشق هیچ‌گاه یک‌طرفه نیست  دستانت را بازکن به‌قدر یک آغوش  و تنهایی‌اش را بغل بگیر  لب‌های چه کسی به گونه‌ات چسبیده  و گرمای چه کسی ترا تب ناک...

ترور

ترور

حرفی بزن که پنجره را باز کند
خانه را به هم بریزد
اشیاء را برقصاند

خانه

خانه

حس میکنم که پنجره بی خانه میشود
سقفی که چترماست زبیگانه میشود