مثل هفت‌تیرهای خالی
خسته از تیراندازی کنار هم دراز می‌کشیم
و به سربازانی می‌اندیشیم
که از خون ما نبودند
از تبار ما نبودند
و به پیوند دورمان با گلوله‌ها
میان خون و گوشت کسی
به پیوند دورمان
با گلوله‌هایی که در خانه‌ی بیگانه
قادر به اندیشیدن نیستند
به گلوله‌هایی که نوستالژی
از آن‌ها شلیک نخواهد شد

من اگر برگردم
به سرزمینی بر خواهم گشت
که مال من نیست